بديع الزمان فروزانفر

826

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

درست نيست زيرا روح مجرد است و جهت بهر يك ازين دو معنى ، صفت جسم است و در غير امور مادى متصور نمىشود ولى مقصود مولانا معنى اول است بدليل ذكر ( زير و بالا ، پيش و پس ) عدم نيز ( جهه ) ندارد زيرا محكوم به هيچ حكم و موصوف به هيچ صفتى نيست تا چه رسد به حركت در مكان ، و چون خطاب مولانا به كسى است كه در سلوك بمرتبه‌ى فنا و اصل شده باشد بدين سبب مىگويد : اى عدم كو مر عدم را پيش و پس . براى تعريف جهه . جع : شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 2 ، ص 404 ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : جهة . « مراد از روز باران ، ايام ارشاد و هدايت حضرت مولوى است قدس سره كه امطار نفحات الهيه و فيوضات سرمديه از سحاب الطاف ايشان بر مريدان و مسترشدان مىبارد و رفتن تا بشب ، اشارت است به استفاضه از جناب مقدس ايشان . » كشف اسرار معنوى در شرح ابيات مثنوى ، تاليف عبد الحميد بن معين الدين محمد بن محمد هاشم قتالى رفاعى تبريزى ، نسخه‌ى عكسى متعلق بنگارنده . [ قصه سؤال كردن عايشه از مصطفى ع كه امروز باران باريد چون تو سوى گورستان رفتى جامه‌هاى تو چون تر نيست ] مصطفى روزى به گورستان برفت * با جنازه‌ى مردى از ياران برفت خاك را در گور او آگنده كرد * زير خاك آن دانه‌اش را زنده كرد جنازه : بكسر اول و فتح اول ، مرده و نيز تختى كه مرده را بر روى آن نهند و بر گيرند ، محيط المحيط . ظاهرا مأخذ اين قصه ، روايت ذيل است كه آن را از موضوعات شمرده‌اند : عن انس قال بينما نحن نطوف مع رسول اللَّه ( ص ) إذ راينا بردا و ندى فقلنا يا رسول اللَّه ما هذا البرد و الندى قال و قد رايتم ذلك قلنا نعم فقال ذاك عيسى بن مريم سلم على . ( از انس بن مالك نقل مىكنند كه او گفت در آن ميان كه ما با پيمبر گردش مىكرديم ناگاه سردى و تريى احساس كرديم گفتيم اى پيامبر اين